تبليغاتX
این وبلاگ سخن می گوید
عاشقانه ترین اشکهایم برای تو 

صادقانه ترین نگاهم را با خالص ترین مروارید وجودم  تقدیم نفسهایت میکنم

   بیا...  بیا و منو راهی شب قصه هات کن

       بیا و منو به اعماغ صمیمانه ترین رویا ها بفرست

           زیبای من رویای من

       روح لطیف احساس در من مرد

تمنای دل حقیر من دیدن روی توست از من روی نگردون

        نیاز قلب من شنیدن ضربان قلب توست از من دریغ نکن

        از اون روزی که رفتی همدم دل تنهام این قلم واین کاغذای سفیده

  از اون روزی که نیستی نیستم

تو رفتی و بردی همه بود و نبود و تار و پودم

     تو تموم دنیامی تو نوای صدامی تو خود عشق و بودنت ساعت داغ عاشقیه

        پس بیا....

                  بیا و لبهای خشک عشقمو سیراب کن

 

|+|
نوشته شده توسط NaDeR 61 در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 20:41
اسباب کشی 
سلام

خیلی وقته اپ نکردم . خیلی گرفتار بودم . اخه در عرض ۲ ماه ۳ بار

اسباب کشی کردم

واقعا که اسباب کشی خیلی خسته کنندست

ولی به جاش یه خونه توپ گرفتم خوراک مهمونیه

میخوام یه مهمونیه با حال بگیرم

ضمنا احتمالا امشب یه متن با عشق اپ میکنم

|+|
نوشته شده توسط NaDeR 61 در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 2:37
هوای چشمات به سرم زد 
باز امشب هوای چشمات به سرم زد . گوش کن تو رو بخدا قسم گوش کن

فقط برای یک بار . برای اخرین بار . حال که قصد سفر کردی گوش کن 

 این صدای قلب منه که با هر بار تپش هزاران هزار بار اسم تو رو با غریبانه ترین التماسهای دنیا

صدا می کنه . به خدا فاصله سزای ما نیست . دلیل بودنم بی تو شب سحر نمیشه . به کدام

گناه ناکرده باید بی تو زنده باشم  زندگی کنم و بی تو بمیرم ؟ نوشتن من یه بهانست  این یه

سرود عاشقانست .

آری  ... با رفتنت دفتر خاطراتم میسوزد   اما چه باک است رقص دودش در هوا خود گواه چندین و

چند خاطره و  صدها حرف نا گفته است .

خوب دنیا خواست که ما تنها بمونیم ؟! پس واست میمیرم , من , جواب دنیا رو میدم

باز امشب هوای چشمات به سرم زد , باز قلبم آزرد , روحم آشفت , بازم آسمان بی ستاره چشمام

هوای بارون داره

                                   گونه هام خیسن

          دوستت دارم

                                 تو را دوست دارم

                                                               و قلب سنگت را می ستایم

|+|
نوشته شده توسط NaDeR 61 در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 5:12
منو دل یه شب توبه کردیم 
رفته بودم اون بالا پیشش سرم رو گذاشتم رو پاهاش با یه دنیا عشق نگاهم میکرد 

 با دست نوازشم میکرد با این کارش بیشتر تحریکم می کرد .

 همه جونم شده بود بغض و همه روحم شده بود درد.

دامنش رو با دو دست چنگ میزدم و او به چشمانم نگاه میکرد  . می ترسیدم سردم بود احساس

بدی داشتم . توی چشماش یه تونل بود که می شد از توش به عمق قلبش سفر کرد

باد گرمی از شرق می وزید و قلب ادم رو از جا میکند . صدای خنده و شادی تو گوش راستم

می پیچید و دوست داشتم به غرب نگاه کنم

خدا جون منو ببخش """  این اخره کاره . بله من اینجام سرم رو گذاشتم رو پات و دارم طلب

بخشش می کنم. در جهنم رو در شرق و بهشت رو در غرب می بینم ولی برام مهم نیست

کجا جا دارم  ... چیزی که برام مهمه رضایت توئه . خدا جون دلم می خواد پیشه تو رو سفید

باشم . خدایا این کوله بار گناه رو باید چه کار کنم ؟ چطور باید حق مردم رو ادا کنم ؟


تا حالا شده به گناهامون دقیق نگاه کنیم ؟

تا حالا شده بدی هامونو با خوبیهای خدا مقایسه کنیم ؟

تا حالا شده توبه کنیم و توبه نشکنیم ؟

تا حالا شده ما خوبی کنیم و از خدا بدی ببینیم ؟

|+|
نوشته شده توسط NaDeR 61 در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 12:26
بی عنوان ترین مطلب دنیا 
این منم ~~~~~~~~~~

بی دلیل ترین ادم دنیا و . من هستم و هنوز بعد از ۲۳ سال بودن دلیلش را نمیدانم

که چرا هستم و چه کسی بودنم را خواست ؟

خلاصه من نادر هستم یکی ازغرغروترین انسانهای متولد خرداد ماه .

این وبلاگ رو هم ردیف کردم تا بر سر تمام موضوعات ریز و درشت قر بزنم.

از این به بعد با ما باش ای مخاطب گرام

|+|
نوشته شده توسط NaDeR 61 در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 11:26